آتشبسی که هرگز به واقعیت زندگی تبدیل نشد/ مهندسی روایتها از طرح صلح ترامپ
به گزارش راه نو آنلاین، در دو سال گذشته، تصاویر کودکان فلسطینی جانباخته، محلههای ویرانشده و غیرنظامیان گرسنه در غزه، به شکلی بیوقفه در رسانههای جهانی و شبکههای اجتماعی بازتاب یافت. اما به تدریج، آنچه در آغاز افکار عمومی جهان را شوکه میکرد در معرض خطر عادیسازی قرار گرفت.
جنگ غزه که از اکتبر ۲۰۲۳ آغاز شد و تا اعلام آتشبس در اکتبر ۲۰۲۵ ادامه یافت، حجم بیسابقهای از ویرانی بر جای گذاشت و پرسشی بنیادین را مطرح کرد: آیا رنج گسترده انسانی به امری عادی و پذیرفتهشده تبدیل شده است؟
سکوت جهان در برابر یک فاجعه انسانی
مصطفی فتوری در میدل ایست مانیتور نوشت: پرسش کنونی این است که آیا جهان امروز در برابر آنچه بسیاری آن را نسلکشی مردم فلسطین میدانند، صرفا به دلیل ناتوانی در توقف روند آن سکوت کرده است، یا اینکه توجه افکار عمومی به بحرانهایی دیگر، بهویژه تنشهای آمریکا و اسرائیل با ایران معطوف شده است؟
توهم صلح به سبک واشنگتن
واقعیت نگرانکننده این است که بخش قابل توجهی از دولتها، باور دارند که که واشنگتن در مسیر صلح و بازسازی غزه گام برمیدارد و بحران در حال حل شدن است.
چنین برداشتی، از طریق ادبیات دیپلماتیک، روایتهای رسانهای و مانورهای سیاسی پیرامون «هیئت صلح» دولت ترامپ شکل گرفته است؛ طرحی که منتقدان آن را بیش از آنکه مبتنی بر شفافیت بدانند، سازوکاری برای خلق توهم پیشرفت و پنهانسازی تداوم ویرانی در غزه تلقی میکنند.
آتشبسی که هرگز به واقعیت زندگی تبدیل نشد
اگرچه در اکتبر ۲۰۲۵ آتشبس در غزه اعلام شد، اما عملیات نظامی اسرائیل و فشارهای ساختاری علیه ساکنان غزه متوقف ادامه داشت.
حملات هوایی، تیراندازی تکتیراندازان، یورشهای نظامی و محدودیتهای اعمالشده بر کمکهای بشردوستانه، همچنان قربانی میگرفت. در نتیجه، برای بسیاری از فلسطینیان، آتشبس بیش از آنکه یک واقعیت میدانی باشد، مفهومی سیاسی و رسانهای بود.
در این میان، گفتمان رسمی درباره صلح و ثبات، در تضادی آشکار با شرایط موجود قرار دارد؛ شرایطی که همچنان با ویرانی، آوارگی و گرسنگی تعریف میشود.
گزارشهای متعدد نهادهای بینالمللی، کارشناسان سازمان ملل و مقامات فلسطینی نشان میدهد که حتی پس از اجرای رسمی آتشبس هم حملات، تلفات غیرنظامیان و بحران انسانی ادامه یافته است.
برای ساکنان غزه، تمایز میان «جنگ» و «آتشبس» بیش از پیش مبهم شد. اگرچه شدت بمبارانها در برخی مقاطع کاهش یافت، اما ترس، ناامنی و بیثباتی هرگز از زندگی روزمره حذف نشد.
خانوادهها با عدم قطعیت سر میکنند
زندگی در غزه پس از آتشبس نیز با عدم قطعیت همراه است. خانوادهها میان پناهگاههای موقت جابهجا میشوند و برای یافتن غذا تلاش میکنند. اغلب آنها در شرایطی بهسر میبرند که ابتداییترین مؤلفههای امنیت انسانی، همچنان غایب است.
در حالی که در گزارشهای بینالمللی بارها از بازسازی سخن گفته شد، نشانههای ملموسی از احیای واقعی در میدان مشاهده نمیشود. واقعیت روزمره مردم میان دورههای کوتاه آرامش و موجهای ناگهانی خشونت در نوسان است؛ وضعیتی که این تصور را تقویت میکند که جنگ پایان نیافته، بلکه تنها شکل خود را تغییر داده است. مثلا به جای کشتهشدن صدها نفر در روز، اکنون دهها نفر قربانی میشوند.
سیاستزدگی کمکهای بشردوستانه
کمکهای انسانی نیز به عرصه دیگری از این منازعه تبدیل شد. ساختارهای جدید امدادرسانی که با هدف بهبود هماهنگی و توزیع کمکها معرفی شدند، پرسشهای مهمی درباره بیطرفی، دسترسی و پاسخگویی را ایجاد کردند.
منتقدان هشدار دادهاند که در شرایط جنگی، کنترل غذا، دارو و سرپناه میتواند به بخشی از معادلات سیاسی و نظامی بدل شود. در چنین فضایی، کمکهای بشردوستانه نه فقط بهعنوان ابزاری برای نجات جان انسانها، بلکه بهعنوان بخشی از سازوکار قدرتی است که بر زندگی و بقای مردم غزه اثر میگذارد.
از مسئله سیاسی تا بحران مدیریتشده انسانی
به باور منتقدان، تبدیل غزه به یک «فاجعه انسانی مدیریتشده» در خدمت هدفی گستردهتر قرار دارد. با جایگزین شدن مباحثی همچون هماهنگی امدادی و سازوکارهای توزیع کمک به جای حقوق ملی و راهحلهای سیاسی، فلسطینیان نه بهعنوان ملتی در جستوجوی آزادی، بلکه بهعنوان جمعیتی نیازمند تغذیه و نظارت تصویر میشوند.
این رویکرد بوروکراتیک به بحران، امکان عادیسازی ویرانی را فراهم میکند. در چنین چارچوبی، غزه به مسئلهای لجستیک تقلیل مییابد؛ مسئلهای که با شمارش کامیونهای کمکرسانی و میزان کالری توزیعشده سنجیده میشود، در حالی که روندهای آوارگی، حذف و تخریب همچنان ادامه دارد.
هیئت صلح و مهندسی روایتها
منتقدان بر این باورند که طرح هیئت صلح ترامپ، در عمل به بخشی از سازوکار اداری این وضعیت تبدیل شده است.
در این چارچوب، واشنگتن با توصیف دوره پس از اکتبر ۲۰۲۵ بهعنوان عصر بازسازی، پوشش سیاسی و دیپلماتیکی برای تداوم وضعیت موجود فراهم میکند.
همزمان، استفاده گسترده از فناوریهای نوین ارتباطی و سامانههای مبتنی بر هوش مصنوعی در شکلدهی افکار عمومی، به تقویت این روایت ها کمک کرده است. به باور منتقدان، تمرکز بر شاخصهای انسانی و گزارشهای مربوط به ثبات، گاه موجب کمرنگ شدن توجه به واقعیتهای میدانی و تداوم عملیات نظامی میشود.
در نتیجه، مفهوم طرح صلح دستخوش دگرگونی شده است؛ بهگونهای که به جای حل منازعه، به ابزاری برای مدیریت تصویر بینالمللی بحران تبدیل میشود.
اعتبار نظام حقوقی بینالملل زیر سوال است
از منظر بسیاری از تحلیلگران، عادیسازی ویرانی غزه نقطهای سرنوشتساز در سیاست جهانی معاصر محسوب میشود. اگر گفتمان حقوق بشر جای خود را به مدیریت صرف بحرانهای انسانی بدهد، این خطر وجود دارد که توهم پیشرفت به جای عدالت، به هنجار مسلط تبدیل شود.
در چنین شرایطی، مسئله فقط شکست یک آتشبس نیست، بلکه اعتبار نظام حقوق بینالملل نیز با چالش مواجه میشود. غزه دیگر تنها یک منطقه جنگی نیست؛ بلکه به عرصهای برای آزمون نظمی جهانی تبدیل شده است که در آن قانون، پاسخگویی و عدالت، نه قاعده بلکه استثنا هستند.
از این منظر، خطر آن وجود دارد که نه تنها نسلکشی یا خشونت گسترده متوقف نشود، بلکه تا زمانی که از صدر اخبار خارج شود، تنها مدیریت شود.

ارسال دیدگاه