شش ماه میشود که فرشهای جدید ماشینی جایگزین فرشهای دستباف قدیمی مسجد نصیرالملک در شیراز شده است.
بسیاری او را با گردنبندهای مروارید و وقار اشرافیاش در «صبحانه در تیفانی» میشناسند، اما اندام ترکه ای و نگاه لرزان آدری هپبورن، نه محصول رژیمهای سخت مد، بلکه یادگار قحطی هولناکی است که در آن مغز پیاز لاله تنها سهم او از سفره زندگی بود. در این جستار، به لایههای پنهان زندگی زنی میپردازیم که پیش از فتح قلههای هالیوود، در سایه سنگین خیانت والدین فاشیست خود، برای آزادی در زیرزمینهای نمور هلند میرقصید و پیامهای محرمانه مقاومت را در جورابهایش پنهان میکرد. این روایت زنی است که تروما را به شفقت تبدیل کرد.
هنگامی که فیلم «مرز» (به کارگردانی جمشید حیدری و نویسندگی سیروس الوند) در سال ۱۳۶۰ بر پرده سینمای ایران نشست، کمتر تحلیلگری گمان میکرد که سینمای جنگ در این سرزمین، طی چهلوپنج سال؛ از خاکریزهای شلمچه تا اتاقهای مانیتورینگ جنگ پهپادی، چنین مسیری را بپیماید.
بسیاری او را با نام همسرش، جلال آلاحمد، میشناسند اما واقعیتِ تاریخ ادبیات، سیمین دانشور را به عنوان معماری مستقل میشناسد که سازه رمان ایرانی را با ظرافت و ایستادگی بنا کرد. او در دوران سلطه نگاههای مردانه، از دردهای نهفته در بطن جامعه و شکوه زنانه نوشت تا امروز در سالروز تولدش، او را نه به عنوان یک همراه، بلکه به عنوان یک پیشرو به یاد آوریم.
چگونه یک رسانه میتواند شکست را به پیروزی و متجاوز را به منجی بدل کند؟ از «مردان چهار دقیقهای» آمریکا و «روایت فتح» آوینی تا جنگهای سایبری امروز، رسانه از یک ابزار اطلاعرسانی به یک سلاح استراتژیک تبدیل شده است که مرز میان واقعیت و بازنمایی را از میان برده است.
هنوز مشخص نیست تولید فیلم وودی آلن که قرار بود در مادرید فیلمبرداری شود، لغو شده یا قرار است فیلمبرداری به تعویق بیفتد.
سازمان اسناد و کتابخانه ملی همزمان اول اردیبهشت سالگرد درگذشت ملکالشعرای بهار تصویری از این، شاعر برجسته و از چهرههای اثرگذار فرهنگ منتشر کرد.
نزدیک به ۹ دهه است که همه ما داستان تراژیک کشته شدن پدر و مادر بروس وین در کوچه جنایت را به عنوان یک اتفاق تصادفی میشناسیم. اما حالا دنیای جدید «مطلق» شرکت دیسی، با معرفی پروندهای مرموز به نام «پروژه بتمن»، تمام تصورات ما را به چالش کشیده است؛ رازی که نشان میدهد شاید مرگ والدین بروس، نه یک حادثه، بلکه بخشی از یک مهندسی پیچیده برای خلق این قهرمان بوده است.
لوئیس براندونی، بازیگر افسانهای آرژانتین که نسلی از سینمای بوئنوس آیرس را تربیت کرد، در سن ۸۶ سالگی درگذشت.
صد و چهل روز است که بعد از «آخرین پرواز» عمیق خوابیده است. در جنگ دوازدهروزه در تهران ماند و در شهر با دوچرخه میچرخید و به پویش «بهنام ایران» هم پیوست؛ از ایرانزمین گفت و اهمیت همبستگی مردم. حالا شاید بمبی در نزدیکی خانهاش افتاده باشد اما خواب عمیق و خیال پرواز اجازه ندهد روایتش را از آن بگوید، از وطن بگوید، از مردم ایران بگوید.