جایگاه تنگه هرمز در معادلات بازدارندگی جمهوری اسلامی چیست؟/ کشورهای عربی در دور زدن تنگه هرمز چقدر موفق بودهاند؟
به گزارش پایگاه خبری راه نو آنلاین، این روزها نام تنگه هرمز به شدت در اخبار داغ است؛ نه فقط برای ایرانیان که برای تقریبا همه دنیا این شاهراه دارای اهمیت شده است؛ مخصوصا پس از آغاز جنگ ۴۰ روزه. پیش از این خبرآنلاین در گزارشی پیرامون این تنگه با تیتر چرا تنگه هرمز اینقدر مهم است؟/ آبراههای برای صلح و جنگ؛ نامی که هزاران مایل آنسوتر هم اثرگذار است منتشر کرده بود.
در بخشی از این گزارش آمده است:
برای جمهوری اسلامی، تنگه هرمز همواره فراتر از یک مرز آبی بوده است؛ ابزاری در معادلات بازدارندگی. از سالهای نخست پس از انقلاب تا دوره تشدید تحریمهای نفتی و تنشهای اخیر با آمریکا و اسرائیل، مقامهای ایرانی بارها هشدار دادهاند که اگر صادرات نفت ایران با مانع روبهرو شود، امنیت صادرات دیگران نیز نمیتواند تضمینشده باشد. این تهدیدها، حتی اگر هرگز به انسداد کامل تنگه منجر نشده باشند، همواره بخشی از معادلات سیاسی و روانی بازار جهانی نفت بودهاند.
ریشه این حساسیت را باید در تاریخ معاصر منطقه جستوجو کرد. در دهه ۱۳۶۰ و همزمان با جنگ ایران و عراق، خلیج فارس شاهد دورهای بود که بعدها به «جنگ نفتکشها» مشهور شد. حمله به کشتیهای تجاری، مینگذاری دریایی و حضور گسترده نیروهای آمریکایی، برای نخستینبار نشان داد که امنیت این گذرگاه تا چه اندازه شکننده است. پس از آن نیز تقریباً هیچ دههای نبوده که هرمز از بحران دور بماند؛ از توقیف متقابل نفتکشها گرفته تا حملات به شناورها، برخورد قایقهای تندرو با ناوهای خارجی و سرنگونی پهپادها. هر حادثه، حتی اگر تنها چند ساعت طول کشیده باشد، کافی بوده تا قیمت نفت در بازارهای جهانی جهش کند.
با این همه، تصور بستن کامل تنگه هرمز، بیش از آنکه یک تصمیم نظامی باشد، یک معادله پیچیده سیاسی و اقتصادی است. از یک سو، این آبراه بر اساس قواعد حقوق بینالملل یکی از مهمترین مسیرهای کشتیرانی جهان محسوب میشود و هرگونه انسداد آن میتواند واکنش گسترده قدرتهای جهانی را در پی داشته باشد. از سوی دیگر، خود ایران نیز به امنیت این مسیر برای تجارت دریایی و صادرات انرژی نیاز دارد. به همین دلیل، بسیاری از کارشناسان معتقدند ارزش راهبردی هرمز، بیش از آنکه در «بستن» آن باشد، در امکان و ظرفیت تهدید به اختلال در آن نهفته است؛ ظرفیتی که میتواند بدون شلیک حتی یک گلوله، بازارهای جهانی را دچار التهاب کند.
در سالهای اخیر، کشورهای عربی تلاش کردهاند وابستگی خود را به این گذرگاه کاهش دهند. خطوط لولهای که نفت عربستان را به دریای سرخ یا نفت امارات را به بندر فجیره منتقل میکنند، بخشی از این راهبرد هستند. اما واقعیت این است که هیچیک از این مسیرها هنوز توان جایگزینی کامل هرمز را ندارند. حجم عظیم صادرات انرژی منطقه همچنان ناگزیر از عبور از همان باریکهای است که جهان آن را با دقتی وسواسگونه زیر نظر دارد.
شاید راز اهمیت تنگه هرمز همین باشد؛ جایی که سیاست، جغرافیا را تسخیر کرده است. آبراهی که نه طولانیترین است و نه پهنترین، اما هر بار که نامش بر زبان سیاستمداران میافتد، فاصله میان خلیج فارس تا والاستریت، میان سواحل بندرعباس تا پکن، توکیو و بروکسل، ناگهان کوتاه میشود. هرمز، در نهایت، فقط محل عبور نفتکشها نیست؛ گذرگاهی است که بخشی از توازن قدرت در جهان، هر روز از میان آن عبور میکند.

ارسال دیدگاه