جبههگیری در برابر جشنواره با اتهام «عمارگونه شدن» و دفاع از آن با كليدواژه «عدالتخواهی»
به گزارش پایگاه خبری راه نو آنلاین، روزنامه اعتماد در مطلبی به قلم محمد تقیزاده با عنوان «خوانشی از کیفیت جشنواره فجر ۴۴» چنین نوشت:
هر سال در ايام برگزاري جشنواره فيلم فجر، جدال بر سر «ارگانی بودن» يا «مستقل ماندن» آثار داغ میشود. امسال اما اين
بحث شكلی تازه به خود گرفت: جبههگيری در برابر جشنواره با اتهام «عمارگونه شدن» و از آن سو، دفاع از آن با كليدواژه «عدالتخواهی». غافل از اين كه در ميانه اين دوگانهسازی ساختگی، اصل سينما و كيفيت آثار گم شده است.
نكته اول اين كه لزوما هر جشنوارهای كه وابسته به يک نهاد يا ارگان باشد، جشنواره عمار نيست. بين ارگانیبودن فيلمها و عمارگونه بودن آن فاصله زيادی هست. به عنوان مثال، فيلم «دختر پریخانم» از فارابی و فيلم «قايقسواری در تهران» از شهرداری كه امسال در جشنواره به نمايش درآمدند، جزو فيلمهای ارگانی محسوب میشوند، اما به هيچ وجه در زمره
فيلمهای عمارگونه قرار نمیگيرند.
اگر جشنوارهای مثل عمار بود، اساسا اين فيلمها پذيرفته نمیشدند. لحظات عاشقانهای كه در فيلم عليرضا معتمدی به
تصوير كشيده شده، اصلا با حالوهوای سينمای عمار قابل مقايسه نيست. پس بهتر است اين دو مقوله را با دقت بيشتری از هم تفكيک کنيم.
اما نكته مهمتری كه در ميان هياهوهای سياسی و جناحی گم شد، خود فيلمها بودند. فيلمهای امسال، هرچند از نظر پرداخت
هنری و زيبايیشناسی در سطح پايينی قرار داشتند و به زحمت میشود يک فيلم كامل و سروشكلدار در اين دوره پيدا كرد، اما از حيث دغدغهمندی قابل توجه بودند. تنوع ژانر از كمدی تا فانتزی، از اكشن تا درام اجتماعی و معمايی در فيلمهای امسال ديده میشد. به طور مشخص، فيلمهايی مثل «گيس»، «كارواش» و «اردوبهشت» از جمله فيلمهای دغدغهمندی بودند كه
فارغ از اين كه چهقدر در پرداخت قصه و شخصيتهايشان موفق عمل كردند، واقعا میتوانستند با مخاطب ارتباط برقرار كنند. جالب اين كه بخشی از سينمای اجتماعی در اين دوره، نه توسط بزرگان يا چهرههای مشهور مثل سعيد روستايی، بلكه توسط
فيلمسازان اول احيا شد. همانهايی كه شايد نامشان كمتر به گوش خورده، اما حرفی براي گفتن داشتند.
اين نشان میدهد نسل جديد فيلمسازان ايران، دل در گروی مسائل جامعه دارند، حتی اگر ابزارهای بيانیشان هنوز كامل نباشد. نكته سوم اين كه هرچند تاثير فضای دوقطبیشده بر جشنواره امسال پررنگ بود و تحريم از سوی اهالی رسانه
و برخی هنرمندان غيرقابل انكار است، اما اين مسائل ربط مستقيمی به كيفيت فيلمها نداشت. فيلمهای امسال
حاصل يک سال سينمای ايران بودند و اين كه بگوييم ضعيفترين جشنواره ادوار از نظر كيفيت فيلمها بوده، به اين راحتی قابل اثبات نيست. در چند سال اخير، جشنواره فيلم فجر همينطور برگزار و آثار ارائهشده عمدتا متوسط رو به ضعيف بودهاند. بنابراين وضعيت سياسي و اجتماعي تيره، لزوما به وضعيت فرهنگی -به ويژه هنری كه در فيلمهای جشنواره تجلی پيدا كرده- مرتبط نيست. گاهی اوقات فيلمسازان در دل سختترين شرايط، آثاری خلق میكنند كه از دل و جان برمیآيد. نمیتوان از تفاوت آشكار دو دولت در برگزاری اين رويداد غافل شد. نقش دولت چهاردهم و رويكرد مسعود پزشكيان با دولت سيزدهم قابل مقايسه نيست. چگونه میتوان تاثير و تفكر مجتبی امينی را با يک تهيهكننده سينما به نام منوچهر شاهسواری -با وجود تمام نقاط
ضعفش- يكی دانست؟ سخنان مجری مراسم اختتاميه در حمايت از مردم عزادار و حضور چهرههای متعادلی چون همايون اسعديان در كنار عذرخواهی پزشكيان از مردم همه نشان از رويكردی متفاوت دارد.
در دولت قبل، جشنواره به مثابه ميدانی برای عرض اندام ديدگاههای خاص برگزار میشد و هر صدای مخالفی از پيش حذف شده بود. اما امسال، حتی با وجود انتقادهای تند از كيفيت آثار، فضای نقد و گفتوگو فراهمتر بود. شايد خود همين تفاوت، مهمترين دستاورد جشنواره چهلوچهارم باشد.

ارسال دیدگاه